ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۴, سه‌شنبه

چرا من رای نمیدهم؟


پیش از ورود به اصل مطلب یادآوری وقایع تاریخی زیر را الزامی میدانم. بایستی ذکر کرد که این اظهارات و اتفاقات در زمانهای متفاوت و توسط رهبران اصلاح طلب حصر شده ویا مغضوب شده از سوی حکومت به وقوع پیوسته. در دورانی که سوار بر اریکه قدرت بودند و یا بدون حصر امکان بیان اظهارات  را داشتند.
مهدی کروبی ریاست مجلس ششم برای اجرای خواسته خامنه ای در نامه امر به عدم بررسی قانون مطبوعات چنین اظهار کرد:
"نامه‌ای که برای ما آمده بود، حکم حکومتی درآن بود، قرائت شد و ما بر اساس قانون اساسی عمل کرده‌ایم. قانون اساسی بر ولایت مطلقه تأکید دارد و ولایت مطلقه هم همین است
."

خاتمی در دوران ریاست جمهوری
"دمکراسی غیر دینی علاوه بر اینکه مستقر نمیشه ما نمیخواهیم اگر جمهوری اسلامی از بین رفت حکومت دمکراتیک در ایران برقرار نخواهد شد."


بخشی از بیانیه شماره 13 میر حسین موسوی
"ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند."

اصل
۹۸ قانون اساسی: شورای نگهبان ( که فقهای آن منصوب رهبری هستند ) تنها مرجع تفسیر اصول قانون اساسی است.

با توجه به سابقه تاریخی اصلاح طلبان که گوشه کوچکی از آن مرور شد. باور داشتن و امید بستن به اصلاح طلبی ممکن نیست. ساختار جمهوری اسلامی ایران که بر حاکمیت بدون قید و شرط اسلام شیعه 12 امامی تاکید دارد و قدرت مطلقه را در اختیار ولی فقیه قرار داده است. سد راه دمکراسی و دمکراسی طلبی هست. ضمن آنکه هر نوع اظهار نظر و فعالیت سیاسی جمهور مردم را نیز سد میکند. وقایع سال 88 و نادیده گرفتن علنی رای مردم اولویت منویات رهبر در مقابل خواسته مردم را نیز کاملا آشکار کرد. هر چند در آن سال نیز هم موسوی و هم کروبی گزینه های تائید شده همین نظام بودند. خواسته هایشان و اعمال و سوابق آنها در راستای حفظ نظام بوده و هنوز نیز هست. بنابراین حتی اگر تمامی اصلاح طلبان نیز تائید صلاحیت میشدند. آزادی تشکیل حزب و فعالیت سیاسی را پیدا میکردند باز هم آبی که آنها میخواستند بریزند آسیابی برای آرد کردن و ساختن خمیر مایه دمکراسی به راه نمی انداخت. چرخ آسیاب دمکراسی طلبی در اصل ولایت فقیه قفل شده. و اصلاح طلبی نمیتواند این قفل را بگشاید.
·      پس رای نمیدهم چون اصلاح طلبی چاره درد من نیست.

پس از دوران خاتمی که اظهار میشد مافیای اقتصادی در دست سپاه و زیر نظر باند رهبری هست. مردم امید داشتند که با روی کار آمدن احمدی نژاد و یک دست شدن مجلس و دولت و رهبری کشور از نظر اقتصادی رشد کند. مشکلات معیشتی مردم رفع شود. و هر آنچه که مانع میشد رهبری از دولت حمایت نکند یا دولت را در مضیقه قرار دهد. از بین خواهد رفت. و مردم در کشوری با اقتصاد کاملا وابسته به نفت دچار مشکلات اقتصادی نخواهند بود. ضمنا دوران احمدی نژاد سالهای اوج قیمت نفت و فروش نفت بود رکورد درآمد نفتی کشور در 40 سال گذشته طی این دوران شکست. درآمد این دوره 8 ساله با تمامی درآمد 35 سال قبلی صنعت نفت برابری میکرد. ضمن اینکه قبل از شروع این دوره صندوق ذخیره ارزی دارای ارز و پس انداز بود.
تمامی امیدی که مردم از یکدست شدن حکومت و تمکین به خواست رهبری برای رسیدن به حداقل خواسته های اقتصادی خویش داشتند تبدیل به سراب شد. مردم هر روز از روز قبل بدهکارتر و وابسته تر شدند. ساعت کاری نرمال و اضافه کاری نیز دیگر قادر به جبران هزینه های مردم نشد. بیکاری فقر و فساد دامن خانواده های بیشتری را گرفت. و شکاف بین فقیر و غنی بیشتر و بیشتر شد.
·       پس رای نمیدهم چون تمکین به خواست رهبری نیز ارمغانی به جز فقر برایم ندارد.

نسل بعد از انقلاب هر روز و همه جا از نسل قبلی شکایت دارند که چرا انقلاب کردند. و یا چرا به جمهوری اسلامی رای دادند. همین نسل کنونی بیش از بزرگترهای خود در انتخابات شرکت میکنند و رای به بدبختی خود میدهند. بهانه های متفاوتی هم برای اینکار خود دارند. آرمان آنها خروج از کشور و فرار از جهنمی هست که خود و دیگران در کشور ساخته اند. ضمن آنکه هر روز برای شعله ور شدن آتش این جهنم بیش از روز قبل خود را آتش میزنند. این نسل هیچ باوری به خود ندارد. و از ساختن کشوری مدرن عاجز هست. چرا که انتخاب خود را نه در ساختن بلکه در دور ماندن از صحنه سیاسی کشور برگزیده. شیادانی هم که به فکر رسیدن به قدرت سیاسی هستند. با تحریک احساسات این جوانان ساختن را در رای دادن جلوه میدهند تا از نیروی این جوانان برای رسیدن به امیال سیاسی خود استفاده کنند. در حالی که برای ساختن کشوری مدرن و دمکراتیک بایستی ریشه خودکامگی و قدرت پرستی کنده شود. میل فردگرائی و خود پرستی خاموش شود. همکاری و کار گروهی نهادینه گردد. تا بتوانیم تمامی سدهای مقابل دمکراسی خواهی را بشکنیم و قدم به قدم به خواسته خودمان برسیم. حقیقت اینست که قدم به قدم رسیدن به دمکراسی تنها با برنامه و همت جمعی ممکن هست. اولین قدم نیز تنها و تنها برچیدن بساط ولایت مطلقه فقیه هست
.
·       پس رای نمیدهم چرا که رای من در تمامی سالهای گذشته باعث دورتر شدن من از دمکراسی شده است.

کسانیکه رای میدهند بهانه های متفاوتی برای خود دارند. حقوق بگیر بودن. دریافت مستمری. نیاز به شغل. استفاده از امتیازات ویژه. کنکور. بورسیه اعزام به خارج. دریافت یارانه. و .... در طی سالهای گذشته این لیست نه تنها کوچکتر نشده بلکه بلندتر نیز شده است. تمامی تلاش حاکمیت نیز در راستای تقویت و افزایش این ترس در جامعه هست. در حالی که هیچ یک از موارد فوق کوچکترین ارتباطی به رای دادن فرد ندارد. اگر کسی بخواهد از هریک از امتیازات فوق استفاده کند کافیست که انسانیت خود را زیر پا بگذارد و با حکومت و مزدوران آن هم کاسه شده درون مافیای سرکوبگر و ضد انسانی آنها شود. رای دادنش هم مهم نیست. از سوی دیگر کسی هم که در چنین سیستم و نگرشی رای میدهد بهانه به دست حاکمیت داده تا سیستم طبقه بندی و ایجاد رعب و وحشت را تقویت کند. تنها راه رسیدن به دمکراسی کار جمعی هست. و برای انجام کار جمعی بایستی از منافع خیالی شخصی دست کشید. و برای منافع واقعی جمعی برنامه ریزی کرد.
·        پس رای نمیدهم تا خیانتکار نباشم و در یک کار جمعی برای منافع جمعی سهیم شوم.

هر نوع حکومت خودکامه ای دارای مزدوران و خواص ویژه هست. که وظیفه سرکوب دمکراسی خواهی و حمایت از دیکتاتور را به عهده میگیرند. در مقابل نیز از رانتهای ویژه اقتصادی و اجتماعی بهره میبرند. این مزدوران بدون مرز هستند و چه از راه تجارت و امور بازرگانی بین ایران و خارج از کشور و چه از طریق حضور در رانتهای داخلی به منافع خود دسترسی میابند. از آنجا که این افراد از راه شریک شدن در منافع مالی و قدرت حاکمیت ارتزاق میکنند همیشه از بدنه جامعه بریده میشوند و در انزوای نسبی به سر میبرند. آنها میدانند که منفور جامعه هستند حیات و بقای منافع آنها وابسته به بقای حاکمیت هست. لذا از برچیده شدن حکومت در هراس هستنند. فنای خود را در فنای حاکمیت میبینند. میزان نزدیکی به حاکمیت در این افراد متغییر هست. هرکدام از آنها به نسبت نزدیکی خود به چرخه حاکمیت درجه هراس متفاوت تری دارند. به همین علت تمامی آنها با دقت و وسواس ویژه جدیت مردم در مورد عمل کردن به خواسته های دمکراسی طلبی آنها را رصد میکنند. میزان شرکت مردم در صحنه انتخابات نشان دهنده میزان جدیت مردم در برچیدن سیستم کنونی و برپا کردن سیستمی نوین میباشد. لذا برای اینکه این دسته از فرصت طلبان از حکومت جدا شده و با مردم هم آوا شوند بایستی مردم را جدی تر و مصمم تر ببینند تا سفره خود را از حاکمیت جدا کنند.
·        پس رای نمیدهم تا هراس در دل فرصت طلبان و جیره خواران رژیم بیافکنم.

خواسته من دمکراسی هست. و حاکمیت رای مردم. اینکه مردم بتوانند حاکمین را به صورت دوره ای انتخاب کنند از بالاترین مقام تا پائین ترین مقامها. حتی به صورت غیر مستقیم هم در تعیین سران قوه قضائیه و نظامیان نقش داشته باشند. صلاحیت افراد بر اساس قوانین و میزان پایبندی فرد به قانون بررسی شود. نه بر اساس باورها و ریش و مجیزه گوئی حاکمیت. برای رسیدن به چنین آرمانی بایستی خود اقدام کنم و از هم اکنون در آینده سیاسی کشورم نقش داشته باشم. برای ایفای نقش خود نیاز دارم که با بلندترین صداها نه به مشروعیت نظام بگویم. از هم اکنون میدانم که سیاهی لشکرهائی برای نشان دادن مردمی صف بسته در پشت صندوق رای ایجاد خواهند کرد تا ادعا کنند. من و دیگر هموطنان در این خیمه شب بازی انتخابات شرکت کرده ایم. اما مطمئن هستم که همگی از حقیقت مطلع هستند و آمار دقیق شرکت کنندگان در دست تمامی حاکمیت قرار دارد. مردم نیز آمار دستشان هست از نزدیکان و خودشان و فامیل و دیگر افراد دور وبرشان میزان شرکت در انتخابات را رصد میکنند. پس هرچه مشارکت جمعی بیشتری در این نه گفتن وجود داشته باشد صدای رساتری خواهیم داشت.
·       پس من رای نمیدهم تا عدم مشروعیت این حکومت را نشان دهم و گامی برای دمکراسی برداشته باشم.

مزدوران و منافقین زیادی هستند. "اپوزیسیون نما" خارج نشین اما سر در بالین رهبری میگذارند. این افراد در حال تشویق مردم به رای دادن میباشند. بهانه های مختلفی از قبیل "مرگ زودرس رهبری" – " انتخاب بین بد و بدتر" – " حمایت از ایران "-"جلوگیری از تجزیه" و ... دارند که با رنگ و لعابی ویژه به مردم عرضه میکنند. هرگاه که از عدم اصلاح پذیری حاکمیت سخن گفته میشود. فریاد میزنند که شما میخواهید کشور را به جنگ داخلی بکشانید. آنها همیشه از شیوه ارعاب و تشویق استفاده میکنند تا مردم از ترس گزینه اول به دامن گزینه دوم و پیشنهادی آنها بروند. خواسته آنها ایجاد اختلاف و بزرگنمائی آن در بین اپوزیسیون هست تا مردم از صدای آزاد خود که دمکراسی طلبان خارج کشور هست بی بهره شوند. آنها میدانند که در داخل کشور و وجود دشمنان جان و مال و ناموس مردم که در حاکمیت هستند. آزادی بیان تبدیل به افسانه شده. اندیشمندان در سیاهچالها حبس شده. و نابخردان زمام امور را در دست گرفته اند. وفقط وجدان بیدار و صدای مطالبه محور دمکراسی خواهان خارج کشور هست که بلند میباشد و به گوش همه میرسد. لذا برای به انزوا رفتن این صدا تمامی تلاش خود را میکنند. در دوران بحرانی حاکمیت از هر نوع حمایت و پشتیبانی نسبت به این حاکمیت دیکتاتوری دریغ نمیکنند. وجه مشترک این افراد با حاکمیت داخل کشور در نیاز آنهاست برای افزایش جهل و جلوگیری از روشنگری مردم. دکان آنها در سایه جهل و خرافات رونق میگیرد. و دشمن این بازار مکاره آگاهی و آزادی بیان در ایران یا جامعه ایرانیان هست. چه در داخل کشور و چه در خارج کشور.
·       پس من رای نمیدهم تا نه بگویم به تمامی جهالتها و جهالت پرورهائی که منافع آنها در گرو جهل مردم هست.

زمانیکه کارنامه چند دهه حاکمیت اسلامی را در ایران بررسی میکنیم. به جز فلاکت و تباهی در آن نمی بینیم. به هر گوشه ای که بنگریم در هر امر اختصاصی یا عمومی که دقیق شویم. آثار تخریب و از بین رفتن محسنات و جانشینی معایب را مشاهده میکنیم. از مدیریت انرژی – سوخت – محیط زیست – مدارس و امور فرهنگی – دانشگاهها – بانکها – بازار حتی هوای تنفسی جامعه به سبب وجود این دیکتاتوری مسئولیت ناپذیر هرروز تخریب شده و میشود. زمانی تصور میشد که هر حاکمیتی برای بقاء خود نیاز به جلب حمایت مردم دارد. جمهوری اسلامی ایران این معادله را کاملا برعکس کرده. حاکمیت خود را تنها و تنها در تخریب و تباهی جامعه میبیند. یکی از دلایل این باور در حاکمیت انقلاب 57 میباشد. زیرا که در زمان رفاه نسبی مردم به وقوع پیوست. آخوندها بر این باور هستند که برای رام نگه داشتن مردم بایستی همیشه هشت آنها در گره نه آنها باشد. مردمی که آهی در بساط نداشته باشند. جرات اعتراض نیز نخواهند داشت. چرا که میترسند آن حداقلی که در اختیارشان نیز هست از بین برود. در چنین باور و اوضاعی بهبودی در هیچ امری به صلاح نیست. به جای آنکه مشکل مردم با یکبار مراجعه به یک سازمان رفع شود آنها باید روزها از زندگی خود و کار خود معطل بمانند تا کوچکترین نیاز آنها توسط یک سازمانی پاسخگوئی شود. فرقی ندارد مربوط به بیمه باشد. بیمارستان باشد. شهرداری باشد و یا هر کار دیگری.
·       پس من رای نمیدهم تا در تائید و همکاری در تخریب و فلاکت کشورم نقش نداشته باشم.

پس من رای نمیدهم چون
به هزاران دلیلی که هر روز با پوست و استخوان خودم آن را حس کرده ام و حس میکنم.
به حاکمیتی که علاوه بر من باعث بدبختی مرگ و فلاکت مردم دیگر کشورها نیز شده است.
این فلاکت علاوه بر من دامن نسلهای آینده ایران را گرفته هست.
در طی سالها زیر سایه دیکتاتوری رای من تنها حق انتخاب خود فروشان را داشته است.
وکیل من نه برای من که برای سرکوب من میخواهد اقدام کند.
پس من رای نمیدهم.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

روحانی همچون یک روحانی


"وای بر مکذبین" به کرات در قرآن تکرار شده. اما چگونه هست که رئیس جمهوری اسلامی ایران چشم در چشم مسلمانان میدوزد و سخن میگوید؟ او که نه تنها رئیس جمهور کشوری با ادعای اسلام و دارای پرچم منقش به الله میباشد. بلکه خود نیز ملبس به لباس روحانیت نیز هست؟

سرتا پای روحانیت شیعی دروغ هست. آنها نه تنها اسلام را تکذیب کرده و اسلامی نو ساخته اند. همین اسلام نو را نیز هر روز تغییر میدهند تا بر صندلی قدرت باقی بمانند. اکنون نیز که قرآن خود را از روسیه دریافت کرده اند بعید نیست از سال بعد قبله خود را نیز به چین تغییر دهند. " وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ " وای در آن روز بر دروغگویان ( این آیه 9 بار در بین 50 آیه سوره مرسلات تکرار شده )
برای اثبات دروغگوئی روحانی کار زیادی نبایستی انجام داد. کافیست اظهارات ایشان در همایش وحدت اسلامی را با دخل و تصرفی کوچک تغییر داد. مطمئن هستم که این تغییرات کاملا برای مردم ایران آشناست. تغییراتی که رژیم جمهوری اسلامی ایران در اجلاس غیر متعهدها در تهران برای سخنرانی مرسی رئیس جمهور سابق مصر انجام دادند.
حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران در همایش بین‌المللی وحدت اسلامی اظهارداشت: اگر روزی فکر و غصه ما این بود که متجاوزین و دشمنان خارجی و دشمنان اسلام به جان مسلمانان افتاده اند و کشوری اسلامی را اشغال کرده اند متاسفانه امروز در شرایطی هستیم که در جمع کشورهای اسلامی یا کشوری به کشور دیگر می تازد و بمب و موشک را بر سر مردم بی گناه میریزد و یا در دورن دنیای اسلام گروه‌هایی به نام اسلام و حزب الله لبنان و دفاع از حرمین تیغ بر رخ مسلمین می‌کشند.

هیچ وقت فکر نمی کردیم در دنیای اسلام اسرائیل فراموش شود، حتی از صحنه اخبار کشورهای اسلامی هم محو شد، اما آنچه مطرح می‌شود کشتار مسلمانان به دست مسلمان است یا حداقل آنها که ادعای اسلام دارند با پرچمی به جان مردم افتاده اند که آرم الله بر آن نقش بسته است.

روحانی تصریح‌کرد: آیا فکر می‌کردیم جمعی ولو اندک در درون دنیای اسلام عملی و زبانی اسلام را برای کشتار و خشونت، اجحاف و ظلم در جامعه استفاده کنند؟ در این شرایط حساس منطقه و در شرایط حساس دنیای اسلام رسالت و وظیفه سنگینی همه بر دوش خود احساس میکنیم.

روحانی در ادامه افزود: بنده از شما صاحبنظران، اندیشمندان، مسئولان فرهنگی کشورهای اسلامی سوال می‌کنم ویرانی سوریه به نفع کیست؟ ما که خیابان‌ها و بناهای سوریه را تخریب کردیم و یا آثار تمدنی آن کشور را از بین بردیم و نفت مردم ایران را دزدیده برای تخریب سوریه به دیگران فروختیم تنها خودمان و سوریه را در مقابل اسرائیل که سال‌ها ایستاده و مقاومت کرده تضعیف کردیم. آیا شما عبرت نمیبرید؟

رئیس‌جمهور تصریح کرد: متأسفانه 84 درصد خشونت، ترور و آدم‌کشی در دنیای اسلام و در آفریقا، شمال آفریقا، خاورمیانه و غرب آسیا در حال رخ دادن است. ما مسلمان‌ها در برابر خون مسلمان‌ها مسئول هستیم؟ و باید پاسخگو و جوابگو باشیم؟ آیا قابل قبول است که پول نفت مسلمان‌ها را به روسیه بدهیم و بمب و موشک بخریم و بر سر مردم بیچاره سوریه بریزیم؟ آیا این قابل قبول است که موشک‌های اس 300 از روسیه بخریم و آن را در اختیار اسد و حزب الله لبنان و دیگر گروهک‌های تروریستی و حکومتهای ضد مردمی بگذاریم. ما را چه شده است که برای این همه کشتار و خونریزی مسئولیت نمی پدیریم و به نفع آنهایی که عامل اصلی خونریزی هستند تبلیغ می‌کنیم. آیا این برای دنیای اسلام شرم نیست که مسلمان‌ها با بچه‌های کوچک و زن‌ها در زمستان سرد در میان رودخانه، دریا و دریاچه به پناه یک کشور غیراسلامی بروند و آن کشور غیراسلامی آنان را پشت دروازه نگه دارد؟ مثلا چرا کشورهائی مانند کشور اسلامی خودمان ایران هیچ پناهی برای افغانستانیها نیستند. و از آنها در جنگ علیه مسلمانان سوریه استفاده میکند؟

وی با بیان اینکه خمینی,‌ پیام آور رحمت و اسلام در منطقه است، خاطرنشان کرد: اسلام دین محبت و برادری است امروز در برابر جهان این‌چنینی ما راهی نداریم جز آنکه مسلمانان دست به دست هم دهیم و حکومت اسلامی تشکیل دهیم تا به مردم ظلم کنیم. من همه کشورهای اسلامی منطقه و خارج منطقه حتی آنهایی که تا امروز بر سر همسایگان خود بمب و موشک زدند را دعوت می‌کنم تا دست برداریم و راه صحیح و درست را برگزینیم و به کشتار مسلمانان داخل کشور خودمان بپردازیم.

وی ادامه داد: ما در این یک سال گذشته چقدر از اسد با بمب و موشک و نیرو حمایت کرده ایم و اگر همان پول موشک و بمب را در میان فقرای داخل ایران تقسیم می‌کردیم، دیگر گرسنه‌ای شب سر بر بالین نمی‌گذاشت و اگر مردم ایران نمیتوانند اعتراضی بکنند، عامل آن فقر مادی و فقر فرهنگی است و بیایید فقر را گسترش داده فرهنگ را در جمهوری اسلامی ایران از بین ببریم.

روحانی تصریح کرد: سال‌هاست که از وحدت سخن می‌گوییم اما مگر وحدت دنیای اسلام بدون استفاده از دروغ اسلامی امکان‌پذیر است و مگر می‌شود اقتصاد، فرهنگ، علم و دانش، دانشگاه‌های ما به دنیای آزاد متصل باشد و آن گاه از وحدت و اتحاد برای سرکوب مردمان سخن بگوییم. مگر با کلام صاحبان منبر دانشجویان و تحصیل کرده ها مطیع میشوند. برای ایجاد جهالت و تداوم حکومت باید با کلام،‌ گفتمان و تبلیغ خودی های لباس شخصی کاری کنیم تا سد در برابر جوانان و تحصیل کردگان ایجاد کنیم و بدانیم جهالت با روحانی و خاتمی تداوم نمیابد و ما با تغییر لباس باید مسیر فکری جوانان را به سروش و گنجی و کدیور و اشکوری تغییر دهیم. شما می‌دانید در همین ایران حاکمانی به نام اسلام مسلط شدند، عالمان را کشتند و مساجد را خالی کردند اما آن هنگام که فرهنگ گفتمانی ایران توسط عالمان و محققان و حکیمان و عارفان مسلط شد در دربار ولایت فقیه ملایان جمع شدند، همین سروش مروج احکام رحمت اسلام شد و موسوی سازنده ساختمان کنفرانس اسلامی شد.

وی با بیان اینکه باید فکر جوانان دنیای اسلام را با ترویج صیغه تصرف کنیم، خاطرنشان کرد: امروز بزرگترین وظیفه‌‌ای که بر دوش داریم تصحیح تصویر اسلام در افکار جوانان جهان است و به تعبیر امام راحل در برابر این جوانان دنیا هیچ قدرتی نمی‌تواند بایستد. چنانچه ما بتوانیم افکار عمومی دنیا را به اسلام روسی و رحمت چینی واقعی بکشانیم و ترویج کنیم.

روحانی افزود: متاسفانه در دنیای امروز افکار عمومی, جمهوری اسلامی ایران را از دید خشونتی که در منطقه به وجود می آورد می بینند چگونه می‌توانیم افکار عمومی دنیا را به مسیر دیگری منحرف کنیم. و در مسیری که خمینی برای ما قرار داده بود، در آن مسیر قرار دهیم. ما از روز اول به دنیا گفته‌ایم راه ما جمهوری اسلامی سرشار از خشونت است و از روز اول به دنیا گفته‌ایم که این دولت با هر مشکلی پای میز مذاکره می نشیند در هر حدی که لازم باشد تا حکومتش تدوام یابد.

روحانی تصریح کرد:‌ ما توانستیم با حیله و نیرنگ اثر منطق مردم را از بین ببریم و در بین ایرانیان اختلاف و چند دستگی ایجاد کنیم تا سال‌ها در ایران حکومت کنیم و قدرت روشنفکران را در میان آنها که در حال تشدید بود مهار کنیم.  و ما پای مردم را به انتخابات کشیدیم و توانستیم پیچیده‌ترین حقه های سیاسی بین‌المللی را برای مردم خودمان به راحتی بکشیم که به نفع همه روحانیان و سپاهیان و چپاولگران گرد سفره بیت المال ایران باشد.

وی ادامه داد: کشورهای غربی مردم ما را ترساندند و گفتند اگر جمهوری اسلامی ایران را ساقط نکنید. شما را تحریم خواهیم کرد. اما بعد از 37 سال مشخص شد جمهوری اسلامی ایران به همه دروغ می‌گوید و آنچه کرده است حیله و نیرنگ بوده و بعد از 37 سال اینک آخوند زاده ها به مردم میگویند. به آخوندها رای دهید تا به جای یک فقیه چند فقیه بر شما ولایت داشته باشند و حکومت کنند.

روحانی گفت: ما از این پس به آینده می‌نگریم،‌ پس می‌توان با حیله و نیرنگ, منطق و استدلال دنیای بزرگ امروز را به مسیر انحرافی کشاند و می‌توان در دنیای امروز مشکلات عظیم و پیچیده ایجاد کرد تا مردم را به پای صندوق رای کشاند. و به حکومت اسلامی ادامه داد.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

رهبری با نامه تروریست پروری

نامه اخیر رهبری که دارای مخاطب خاص و برای جوانان مسلمان غربی نوشته شده با ظاهری فریبنده ولی برای جهت دهی به افکار و اعمال مسلمانان افراطی غربی آماده شده. پس از فتوای قتل سلمان رشدی که به صورت علنی از سوی خمینی صادر شد. جانشین وی ضمن تظاهر به انسان دوستی پیغام ( خودداری از ترور کور و تداوم دشمنی مسلمانان با غرب و غیر مسلمانان ) را سر میدهد. هر چند اظهارات خامنه ای از سوی کشورهای غربی و جوانان غربی تعقیب و پیگیری نمیشود. ولی مهاجرت خیل عظیمی از شیعیان افغانستان و عراق به کشورهای غربی در سالهای اخیر زمینه اولیه برای ایجاد بستر این پیغامها را فراهم میکند. فعالیتهای تبلیغی رژیم تروریستی ایران و ساخت مساجد و مجامع دینی در کشورهای دیگر از سوی نهادهای وابسته به رهبر و رژیم ایران مخاطبینی دارد که از چشمهای مردم عادی به دور هستند. این نهادها وظیفه ایجاد تخم کینه و نفاق بین مسلمانان و غیر مسلمانان دیگر کشورها را عهده دار هستند. این در حالی هست که نهادهای دینی و مذهبی غیر شیعی حق ساخت یک بنای دینی برای خود در ایران را ندارند. بهائیها, زرتشتیها, سنی ها, مسیحی ها, بودائی ها, دراویش و دیگر باورمندان داری حداقل حقوق انسانی نیستند.

کدام جوان غربی میتواند باور کند و یا میداند که یک جوان ایرانی به جرم بهائی بودن حق ورود به دانشگاه را ندارد. اگر دانشگاهی نیز توسط بهائیان به صورت مخفی ایجاد شود و دانشجویانی برای آموزش و تربیت علم بپذیرد استاد و دانشجو و دست اندر کاران آن دانشگاه بایستی رهسپار زندانهای این رهبر مسلمین شوند.

 نامه رهبری از آن رو دارای اهمیت هست که جمهوری اسلامی برای عملیات تروریستی خارج کشور خود از مزدوران مذهبی غیر ایرانی استفاده میکند. به عنوان نمونه میتوان از بمب گذاری در مرکز همیاری یهودیان آرژانتین نام برد در این بمب گذاری تروریستی 85 یهودی کشته شدند. بیش از 300 نفر زخمی شدند. در سال 2012 رئیس جمهور آرژانتین "کارلوس منم" به جرم دریافت رشوه از ایران و سرپوش گذاشتن به نقش ایران در این بمب گذاری متهم شد. در این بمب گذاری ایران از حزب الله لبنان برای انجام عملیات استفاده کرده بود.
دولت آرژانتین تا کنون حداقل ۳ بار ایران را به دست داشتن در این حادثه تروریستی متهم کرده‌است.

آیا هیچگاه رهبر کنونی خامنه ای و یا سلف وی خمینی بابت حادثه تروریستی آرژانتین عذرخواهی کرده اند؟ آیا هیچگاه خامنه ای به خاطر فتوای قتل خمینی برای سلمان رشدی اظهار ندامت کرده هست؟

بیانات و اظهارات خامنه ای که برای رژیم جمهوری اسلامی ایران حکم هم شرعی و هم قانونی دارند. قابل چشم پوشی نیستند.  عوامل رژیم برای دسترسی به اهداف این بیانات طراحیها و اقدامات لازم را انجام میدهند. تمامی سیاستهای خارجی و تصمیمات مرتبط با نفوذ و اعمال قدرت در کشورهای خارجی توسط رهبری تنظیم میشوند. چنانچه شاهد هستیم نامه اخیر رهبری نیز به غالب زبانهای رسمی دنیا ترجمه شده و پخش میشود. شاید بتوان به راحتی نامه سال گذشته رهبری را در مراکز دینی یا فرهنگی وابسته به رژیم بیابیم.

 آیا من و دیگر منتقدین فراری از ظلم این رهبری دارای امکانات لازم برای ترجمه نقد خودمان در مورد این نامه هستیم؟ آیا رسانه های ایرانی مخالف رژیم در خارج از کشور دارای امکانات لازم برای ترجمه و پخش نقد مخالفین فرمایشات رهبری هستند؟ آیا توان فنی و مادی عوامل رهبری با توانائیهای اپوزیسیون مخالف رژیم ایران یکسان هست؟ هرگز چنین نیست و حتی حامیان مذهبی به اصطلاح مخالف رژیم مانند گنجی نیز دسترسی بیشتری به رسانه های بیگانه دارند. تا مخالفین منتقد نظام اسلامی و دینی. آمار مهمانان برنامه بی بی سی و صدای آمریکا را ملاحظه کنید.

جهت یافتن اهداف و خط مشی رهبر برای جوانان غیر ایرانی مسلمان و طرفدار وی در خارج از کشور لازم است نگاهی دقیق تر به متن نامه اخیر وی بیاندازیم. از آنجا که نامه طویل و خسته کننده ایشان و اهداف وی از این نامه نمیتواند هدف ما باشد. تنها به نکات مهم و اهداف شوم ایشان اشاره لازم میشود.
رهبری ترورهای پاریس را "ترور کور" مینامد. برای فهم واژه "ترور کور" بایستی به سوالات زیر پاسخ داد:
اگر حوادث پاریس "ترور کورکورانه" هستند "ترور آگاهانه" چگونه میتوانست باشد؟
اگر "ترور کورکورانه" مردود هست
آیا "ترور آگاهانه" مقبول است؟
آیا جوانان مخاطب رهبری بایستی از دشمنی با هم میهنان و غیر مسلمانان کشورشان دست بردارند؟

بررسی ادامه نامه رهبری هدف وی از ایجاد دشمنی و تداوم آن بین مسلمانان و غیر مسلمانان غرب را کاملا آشکار میکند آنجا که دردمندی خانواده های قربانیان ترورهای پاریس را با خانواده های فلسطینیان, سوریه ایها, افغانستانیها و عراقیها مقایسه میکند. و آنها را مستحق همدردی بیشتری مینامد. این مقایسه وقیحانه در حالی هست که اقدامات فرامرزی خامنه ای در سوریه و عراق از دلایل اصلی تداوم جنگ و خشونت در منطقه هست. خامنه ای به طور کامل از بشار اسد و حکومتهای شیعی عراق حمایت کرده و میکند در حالی که این حکومتها در حال کشتار یا ایجاد تبعیض در بین مردم خود بوده و هستند. مردمی که اکثریت آنها را مسلمانان تشکیل داده اند و به دست مسلمانان هموطن خودشان کشته میشوند.

موج انبوه ایجاد اختلاف و تنفر در جوانان مسلمان غربی در نامه خامنه ای مشهود هست. مثلا با تاکید فراوان از جمله "
لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت" استفاده میکند. تا تمامی عملیاتهای نظامی در عراق و افغانستان را جنگ کفار در مقابل اسلام بنامد. از آنجا که یک جوان مسلمان در کشورهای غربی در اقلیت هست. نمیتواند خواسته های خود را بر اساس باورهایش به راحتی فراهم کند. لذا نفوذ در این جوان و جذب آن به جبهه جنگ با کفار منظور و مقصود خامنه ای است. رهبری در گام اول که جوانان مسلمان غربی را از همدردی باز داشته تا با هم میهنان, دوستان مدرسه و دانشگاه خودشان همدردی نکنند آنهم به بهانه سوریه و فلسطین که دخالتهای شخص وی یکی از عوامل کشتار جوانان این کشورهاست. اکنون سعی میکند برای ترورهای انجام شده قالبی مناسب برای نشان دادن دشمنی غرب با دنیای اسلام بسازد.لذا جبهه کفر و دین را ترسیم میکند.

گام بعدی حمله به حکومتهای سکولار و دمکراتیکی هست که این جوانان مسلمان در کنار دیگر شهروندان غربی برپا نهاده اند.هدف ایجاد شک و شبهه در مورد سیاستها, اخبار و اطلاعاتی است که از سوی جوامع غربی در اختیار این جوانان قرار میگیرد. تمامی آنها نادرست و مزورانه نامیده میشوند. آنهم از سوی رهبری که در کشور تحت حاکمیت ولایت مطلقه ایشان آمار زندانیان سیاسی و روزنامه نگاران زندانی و سیاستمداران منتخب حصر شده سر به فلک میکشد.

بایستی نگاهی به سن و سال تروریستهای مسلمان و نکات حساسیت بر انگیز آنها در سالهای اخیر بکنیم. آنگاه آشکارا از سوء استفاده خامنه ای از تعصبات فراوان جوانان مسلمان مطلع میشویم خامنه ای سعی دارد با استفاده از واژه های
"پرخاشگری" و "بی بند و باری اخلاقی" مخاطبین خود را به "پرخاشگری برای مقابله با رفتارهای غیر اسلامی" دعوت کند. از نظر روانشناسی "پرخاشگری" میتواند از شخص "پرخاشگر" به مخاطب وی "پرخاش شونده" منتقل شود. لذا هر جوان "بی بند و بار" که به "پرخاشگری" نیز متهم شده. به صورت روانی شایسته "پرخاش" جوان مسلمان قرار میگیرد. این اظهارات رهبری در حالی هست که جوانان غیر باورمند و بی دین هرگز به دنبال "پرخاشگری" نیستند. نهایت مطلوب آنها لذت بیشتر و آرامش بیشتر از زندگی هست که در تضاد کامل با "پرخاشگری" میباشد.

اتفاقات در عصر کنونی به صورتی کاملا شفاف نشان میدهد. که "پرخاشگری" و عدم تحمل باور و رفتارهای دیگران در میان مسلمانان از حدت و شدت بسیار فراوان تری بر خوردار هست. اتفاقی که برای "فرخنده" دختر 27 ساله افغانستانی افتاد را به خاطر دارید؟ با تهمت ملای مسجد مبنی بر توهین به قرآن جوانان مسلمان او را زیر لگد کشتند و آتش زدند.

خامنه ای در پایان نامه از جوانان مسلمان و مخاطبین خارج کشور خود میخواهد که مراقب هموطنان خودشان باشند که جاسوسی آنها را میکنند. چرا که هر نوع اظهار علاقه به شخص رهبری به صورت علنی میتواند حساسیت بر انگیز باشد و آنها را تحت نظر قرار دهد. یا اقدامات نابخردانه این جوانان میتواند خامنه ای را در مظان اتهام و شک برای ترورهای بین المللی قرار دهد. ترس خامنه ای از اقدامات این جوانان در انتهای نامه مشهود هست. همچنین خط مشی خود را به مدیران غالبا نابخرد خود ارائه میکند تا از اقدامات خودسرانه دوری کنند و مطیع اوامر فرماندهان خود باشند.

پس از اتفاقات پاریس این نهایت وقاحت و بی شرمی هست که رهبر ایران به جای محکوم کردن هر نوعی از ترور آنها را به "ترور کورکورانه" و "ترور آگاهانه" تقسیم میکند و بین جوانان مسلمان و غیر مسلمان دیگر کشورها تخم نفاق و دشمنی میکارد. خامنه ای که خود را رهبر مسلمین جهان و یگانه سکان دار دنیای شیعی میداند. هرساله میلیونها دلار برای دسترسی به چنین جایگاهی هزینه میکند. این اظهارات نیز تنها برای جذب جوانان مسلمان غربی به دور پایگاههای وی در خارج کشور هست. تا آنها خود را در این انزوای عقیدتی دارای حامی خارجی ببینند. و به راه خود تحت حمایت رهبری ادامه دهند. آمار روحانیون و طلاب غیر ایرانی در حوزه های دینی داخل ایران را اگر بررسی کنید به عمق و اهداف این بیانات پی خواهید برد. آنها حاملان باورها و اهداف خامنه ای در آنسوی مرزهای ایران هستند تا با استفاده از آزادی بیان در کشورهای غربی به نشر بیانات تروریست پرور رهبری بپردازند و سهم خودشان را از نفت چپاول شده مردم ایران دریافت کنند.