ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

روحانی همچون یک روحانی


"وای بر مکذبین" به کرات در قرآن تکرار شده. اما چگونه هست که رئیس جمهوری اسلامی ایران چشم در چشم مسلمانان میدوزد و سخن میگوید؟ او که نه تنها رئیس جمهور کشوری با ادعای اسلام و دارای پرچم منقش به الله میباشد. بلکه خود نیز ملبس به لباس روحانیت نیز هست؟

سرتا پای روحانیت شیعی دروغ هست. آنها نه تنها اسلام را تکذیب کرده و اسلامی نو ساخته اند. همین اسلام نو را نیز هر روز تغییر میدهند تا بر صندلی قدرت باقی بمانند. اکنون نیز که قرآن خود را از روسیه دریافت کرده اند بعید نیست از سال بعد قبله خود را نیز به چین تغییر دهند. " وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ " وای در آن روز بر دروغگویان ( این آیه 9 بار در بین 50 آیه سوره مرسلات تکرار شده )
برای اثبات دروغگوئی روحانی کار زیادی نبایستی انجام داد. کافیست اظهارات ایشان در همایش وحدت اسلامی را با دخل و تصرفی کوچک تغییر داد. مطمئن هستم که این تغییرات کاملا برای مردم ایران آشناست. تغییراتی که رژیم جمهوری اسلامی ایران در اجلاس غیر متعهدها در تهران برای سخنرانی مرسی رئیس جمهور سابق مصر انجام دادند.
حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران در همایش بین‌المللی وحدت اسلامی اظهارداشت: اگر روزی فکر و غصه ما این بود که متجاوزین و دشمنان خارجی و دشمنان اسلام به جان مسلمانان افتاده اند و کشوری اسلامی را اشغال کرده اند متاسفانه امروز در شرایطی هستیم که در جمع کشورهای اسلامی یا کشوری به کشور دیگر می تازد و بمب و موشک را بر سر مردم بی گناه میریزد و یا در دورن دنیای اسلام گروه‌هایی به نام اسلام و حزب الله لبنان و دفاع از حرمین تیغ بر رخ مسلمین می‌کشند.

هیچ وقت فکر نمی کردیم در دنیای اسلام اسرائیل فراموش شود، حتی از صحنه اخبار کشورهای اسلامی هم محو شد، اما آنچه مطرح می‌شود کشتار مسلمانان به دست مسلمان است یا حداقل آنها که ادعای اسلام دارند با پرچمی به جان مردم افتاده اند که آرم الله بر آن نقش بسته است.

روحانی تصریح‌کرد: آیا فکر می‌کردیم جمعی ولو اندک در درون دنیای اسلام عملی و زبانی اسلام را برای کشتار و خشونت، اجحاف و ظلم در جامعه استفاده کنند؟ در این شرایط حساس منطقه و در شرایط حساس دنیای اسلام رسالت و وظیفه سنگینی همه بر دوش خود احساس میکنیم.

روحانی در ادامه افزود: بنده از شما صاحبنظران، اندیشمندان، مسئولان فرهنگی کشورهای اسلامی سوال می‌کنم ویرانی سوریه به نفع کیست؟ ما که خیابان‌ها و بناهای سوریه را تخریب کردیم و یا آثار تمدنی آن کشور را از بین بردیم و نفت مردم ایران را دزدیده برای تخریب سوریه به دیگران فروختیم تنها خودمان و سوریه را در مقابل اسرائیل که سال‌ها ایستاده و مقاومت کرده تضعیف کردیم. آیا شما عبرت نمیبرید؟

رئیس‌جمهور تصریح کرد: متأسفانه 84 درصد خشونت، ترور و آدم‌کشی در دنیای اسلام و در آفریقا، شمال آفریقا، خاورمیانه و غرب آسیا در حال رخ دادن است. ما مسلمان‌ها در برابر خون مسلمان‌ها مسئول هستیم؟ و باید پاسخگو و جوابگو باشیم؟ آیا قابل قبول است که پول نفت مسلمان‌ها را به روسیه بدهیم و بمب و موشک بخریم و بر سر مردم بیچاره سوریه بریزیم؟ آیا این قابل قبول است که موشک‌های اس 300 از روسیه بخریم و آن را در اختیار اسد و حزب الله لبنان و دیگر گروهک‌های تروریستی و حکومتهای ضد مردمی بگذاریم. ما را چه شده است که برای این همه کشتار و خونریزی مسئولیت نمی پدیریم و به نفع آنهایی که عامل اصلی خونریزی هستند تبلیغ می‌کنیم. آیا این برای دنیای اسلام شرم نیست که مسلمان‌ها با بچه‌های کوچک و زن‌ها در زمستان سرد در میان رودخانه، دریا و دریاچه به پناه یک کشور غیراسلامی بروند و آن کشور غیراسلامی آنان را پشت دروازه نگه دارد؟ مثلا چرا کشورهائی مانند کشور اسلامی خودمان ایران هیچ پناهی برای افغانستانیها نیستند. و از آنها در جنگ علیه مسلمانان سوریه استفاده میکند؟

وی با بیان اینکه خمینی,‌ پیام آور رحمت و اسلام در منطقه است، خاطرنشان کرد: اسلام دین محبت و برادری است امروز در برابر جهان این‌چنینی ما راهی نداریم جز آنکه مسلمانان دست به دست هم دهیم و حکومت اسلامی تشکیل دهیم تا به مردم ظلم کنیم. من همه کشورهای اسلامی منطقه و خارج منطقه حتی آنهایی که تا امروز بر سر همسایگان خود بمب و موشک زدند را دعوت می‌کنم تا دست برداریم و راه صحیح و درست را برگزینیم و به کشتار مسلمانان داخل کشور خودمان بپردازیم.

وی ادامه داد: ما در این یک سال گذشته چقدر از اسد با بمب و موشک و نیرو حمایت کرده ایم و اگر همان پول موشک و بمب را در میان فقرای داخل ایران تقسیم می‌کردیم، دیگر گرسنه‌ای شب سر بر بالین نمی‌گذاشت و اگر مردم ایران نمیتوانند اعتراضی بکنند، عامل آن فقر مادی و فقر فرهنگی است و بیایید فقر را گسترش داده فرهنگ را در جمهوری اسلامی ایران از بین ببریم.

روحانی تصریح کرد: سال‌هاست که از وحدت سخن می‌گوییم اما مگر وحدت دنیای اسلام بدون استفاده از دروغ اسلامی امکان‌پذیر است و مگر می‌شود اقتصاد، فرهنگ، علم و دانش، دانشگاه‌های ما به دنیای آزاد متصل باشد و آن گاه از وحدت و اتحاد برای سرکوب مردمان سخن بگوییم. مگر با کلام صاحبان منبر دانشجویان و تحصیل کرده ها مطیع میشوند. برای ایجاد جهالت و تداوم حکومت باید با کلام،‌ گفتمان و تبلیغ خودی های لباس شخصی کاری کنیم تا سد در برابر جوانان و تحصیل کردگان ایجاد کنیم و بدانیم جهالت با روحانی و خاتمی تداوم نمیابد و ما با تغییر لباس باید مسیر فکری جوانان را به سروش و گنجی و کدیور و اشکوری تغییر دهیم. شما می‌دانید در همین ایران حاکمانی به نام اسلام مسلط شدند، عالمان را کشتند و مساجد را خالی کردند اما آن هنگام که فرهنگ گفتمانی ایران توسط عالمان و محققان و حکیمان و عارفان مسلط شد در دربار ولایت فقیه ملایان جمع شدند، همین سروش مروج احکام رحمت اسلام شد و موسوی سازنده ساختمان کنفرانس اسلامی شد.

وی با بیان اینکه باید فکر جوانان دنیای اسلام را با ترویج صیغه تصرف کنیم، خاطرنشان کرد: امروز بزرگترین وظیفه‌‌ای که بر دوش داریم تصحیح تصویر اسلام در افکار جوانان جهان است و به تعبیر امام راحل در برابر این جوانان دنیا هیچ قدرتی نمی‌تواند بایستد. چنانچه ما بتوانیم افکار عمومی دنیا را به اسلام روسی و رحمت چینی واقعی بکشانیم و ترویج کنیم.

روحانی افزود: متاسفانه در دنیای امروز افکار عمومی, جمهوری اسلامی ایران را از دید خشونتی که در منطقه به وجود می آورد می بینند چگونه می‌توانیم افکار عمومی دنیا را به مسیر دیگری منحرف کنیم. و در مسیری که خمینی برای ما قرار داده بود، در آن مسیر قرار دهیم. ما از روز اول به دنیا گفته‌ایم راه ما جمهوری اسلامی سرشار از خشونت است و از روز اول به دنیا گفته‌ایم که این دولت با هر مشکلی پای میز مذاکره می نشیند در هر حدی که لازم باشد تا حکومتش تدوام یابد.

روحانی تصریح کرد:‌ ما توانستیم با حیله و نیرنگ اثر منطق مردم را از بین ببریم و در بین ایرانیان اختلاف و چند دستگی ایجاد کنیم تا سال‌ها در ایران حکومت کنیم و قدرت روشنفکران را در میان آنها که در حال تشدید بود مهار کنیم.  و ما پای مردم را به انتخابات کشیدیم و توانستیم پیچیده‌ترین حقه های سیاسی بین‌المللی را برای مردم خودمان به راحتی بکشیم که به نفع همه روحانیان و سپاهیان و چپاولگران گرد سفره بیت المال ایران باشد.

وی ادامه داد: کشورهای غربی مردم ما را ترساندند و گفتند اگر جمهوری اسلامی ایران را ساقط نکنید. شما را تحریم خواهیم کرد. اما بعد از 37 سال مشخص شد جمهوری اسلامی ایران به همه دروغ می‌گوید و آنچه کرده است حیله و نیرنگ بوده و بعد از 37 سال اینک آخوند زاده ها به مردم میگویند. به آخوندها رای دهید تا به جای یک فقیه چند فقیه بر شما ولایت داشته باشند و حکومت کنند.

روحانی گفت: ما از این پس به آینده می‌نگریم،‌ پس می‌توان با حیله و نیرنگ, منطق و استدلال دنیای بزرگ امروز را به مسیر انحرافی کشاند و می‌توان در دنیای امروز مشکلات عظیم و پیچیده ایجاد کرد تا مردم را به پای صندوق رای کشاند. و به حکومت اسلامی ادامه داد.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

رهبری با نامه تروریست پروری

نامه اخیر رهبری که دارای مخاطب خاص و برای جوانان مسلمان غربی نوشته شده با ظاهری فریبنده ولی برای جهت دهی به افکار و اعمال مسلمانان افراطی غربی آماده شده. پس از فتوای قتل سلمان رشدی که به صورت علنی از سوی خمینی صادر شد. جانشین وی ضمن تظاهر به انسان دوستی پیغام ( خودداری از ترور کور و تداوم دشمنی مسلمانان با غرب و غیر مسلمانان ) را سر میدهد. هر چند اظهارات خامنه ای از سوی کشورهای غربی و جوانان غربی تعقیب و پیگیری نمیشود. ولی مهاجرت خیل عظیمی از شیعیان افغانستان و عراق به کشورهای غربی در سالهای اخیر زمینه اولیه برای ایجاد بستر این پیغامها را فراهم میکند. فعالیتهای تبلیغی رژیم تروریستی ایران و ساخت مساجد و مجامع دینی در کشورهای دیگر از سوی نهادهای وابسته به رهبر و رژیم ایران مخاطبینی دارد که از چشمهای مردم عادی به دور هستند. این نهادها وظیفه ایجاد تخم کینه و نفاق بین مسلمانان و غیر مسلمانان دیگر کشورها را عهده دار هستند. این در حالی هست که نهادهای دینی و مذهبی غیر شیعی حق ساخت یک بنای دینی برای خود در ایران را ندارند. بهائیها, زرتشتیها, سنی ها, مسیحی ها, بودائی ها, دراویش و دیگر باورمندان داری حداقل حقوق انسانی نیستند.

کدام جوان غربی میتواند باور کند و یا میداند که یک جوان ایرانی به جرم بهائی بودن حق ورود به دانشگاه را ندارد. اگر دانشگاهی نیز توسط بهائیان به صورت مخفی ایجاد شود و دانشجویانی برای آموزش و تربیت علم بپذیرد استاد و دانشجو و دست اندر کاران آن دانشگاه بایستی رهسپار زندانهای این رهبر مسلمین شوند.

 نامه رهبری از آن رو دارای اهمیت هست که جمهوری اسلامی برای عملیات تروریستی خارج کشور خود از مزدوران مذهبی غیر ایرانی استفاده میکند. به عنوان نمونه میتوان از بمب گذاری در مرکز همیاری یهودیان آرژانتین نام برد در این بمب گذاری تروریستی 85 یهودی کشته شدند. بیش از 300 نفر زخمی شدند. در سال 2012 رئیس جمهور آرژانتین "کارلوس منم" به جرم دریافت رشوه از ایران و سرپوش گذاشتن به نقش ایران در این بمب گذاری متهم شد. در این بمب گذاری ایران از حزب الله لبنان برای انجام عملیات استفاده کرده بود.
دولت آرژانتین تا کنون حداقل ۳ بار ایران را به دست داشتن در این حادثه تروریستی متهم کرده‌است.

آیا هیچگاه رهبر کنونی خامنه ای و یا سلف وی خمینی بابت حادثه تروریستی آرژانتین عذرخواهی کرده اند؟ آیا هیچگاه خامنه ای به خاطر فتوای قتل خمینی برای سلمان رشدی اظهار ندامت کرده هست؟

بیانات و اظهارات خامنه ای که برای رژیم جمهوری اسلامی ایران حکم هم شرعی و هم قانونی دارند. قابل چشم پوشی نیستند.  عوامل رژیم برای دسترسی به اهداف این بیانات طراحیها و اقدامات لازم را انجام میدهند. تمامی سیاستهای خارجی و تصمیمات مرتبط با نفوذ و اعمال قدرت در کشورهای خارجی توسط رهبری تنظیم میشوند. چنانچه شاهد هستیم نامه اخیر رهبری نیز به غالب زبانهای رسمی دنیا ترجمه شده و پخش میشود. شاید بتوان به راحتی نامه سال گذشته رهبری را در مراکز دینی یا فرهنگی وابسته به رژیم بیابیم.

 آیا من و دیگر منتقدین فراری از ظلم این رهبری دارای امکانات لازم برای ترجمه نقد خودمان در مورد این نامه هستیم؟ آیا رسانه های ایرانی مخالف رژیم در خارج از کشور دارای امکانات لازم برای ترجمه و پخش نقد مخالفین فرمایشات رهبری هستند؟ آیا توان فنی و مادی عوامل رهبری با توانائیهای اپوزیسیون مخالف رژیم ایران یکسان هست؟ هرگز چنین نیست و حتی حامیان مذهبی به اصطلاح مخالف رژیم مانند گنجی نیز دسترسی بیشتری به رسانه های بیگانه دارند. تا مخالفین منتقد نظام اسلامی و دینی. آمار مهمانان برنامه بی بی سی و صدای آمریکا را ملاحظه کنید.

جهت یافتن اهداف و خط مشی رهبر برای جوانان غیر ایرانی مسلمان و طرفدار وی در خارج از کشور لازم است نگاهی دقیق تر به متن نامه اخیر وی بیاندازیم. از آنجا که نامه طویل و خسته کننده ایشان و اهداف وی از این نامه نمیتواند هدف ما باشد. تنها به نکات مهم و اهداف شوم ایشان اشاره لازم میشود.
رهبری ترورهای پاریس را "ترور کور" مینامد. برای فهم واژه "ترور کور" بایستی به سوالات زیر پاسخ داد:
اگر حوادث پاریس "ترور کورکورانه" هستند "ترور آگاهانه" چگونه میتوانست باشد؟
اگر "ترور کورکورانه" مردود هست
آیا "ترور آگاهانه" مقبول است؟
آیا جوانان مخاطب رهبری بایستی از دشمنی با هم میهنان و غیر مسلمانان کشورشان دست بردارند؟

بررسی ادامه نامه رهبری هدف وی از ایجاد دشمنی و تداوم آن بین مسلمانان و غیر مسلمانان غرب را کاملا آشکار میکند آنجا که دردمندی خانواده های قربانیان ترورهای پاریس را با خانواده های فلسطینیان, سوریه ایها, افغانستانیها و عراقیها مقایسه میکند. و آنها را مستحق همدردی بیشتری مینامد. این مقایسه وقیحانه در حالی هست که اقدامات فرامرزی خامنه ای در سوریه و عراق از دلایل اصلی تداوم جنگ و خشونت در منطقه هست. خامنه ای به طور کامل از بشار اسد و حکومتهای شیعی عراق حمایت کرده و میکند در حالی که این حکومتها در حال کشتار یا ایجاد تبعیض در بین مردم خود بوده و هستند. مردمی که اکثریت آنها را مسلمانان تشکیل داده اند و به دست مسلمانان هموطن خودشان کشته میشوند.

موج انبوه ایجاد اختلاف و تنفر در جوانان مسلمان غربی در نامه خامنه ای مشهود هست. مثلا با تاکید فراوان از جمله "
لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت" استفاده میکند. تا تمامی عملیاتهای نظامی در عراق و افغانستان را جنگ کفار در مقابل اسلام بنامد. از آنجا که یک جوان مسلمان در کشورهای غربی در اقلیت هست. نمیتواند خواسته های خود را بر اساس باورهایش به راحتی فراهم کند. لذا نفوذ در این جوان و جذب آن به جبهه جنگ با کفار منظور و مقصود خامنه ای است. رهبری در گام اول که جوانان مسلمان غربی را از همدردی باز داشته تا با هم میهنان, دوستان مدرسه و دانشگاه خودشان همدردی نکنند آنهم به بهانه سوریه و فلسطین که دخالتهای شخص وی یکی از عوامل کشتار جوانان این کشورهاست. اکنون سعی میکند برای ترورهای انجام شده قالبی مناسب برای نشان دادن دشمنی غرب با دنیای اسلام بسازد.لذا جبهه کفر و دین را ترسیم میکند.

گام بعدی حمله به حکومتهای سکولار و دمکراتیکی هست که این جوانان مسلمان در کنار دیگر شهروندان غربی برپا نهاده اند.هدف ایجاد شک و شبهه در مورد سیاستها, اخبار و اطلاعاتی است که از سوی جوامع غربی در اختیار این جوانان قرار میگیرد. تمامی آنها نادرست و مزورانه نامیده میشوند. آنهم از سوی رهبری که در کشور تحت حاکمیت ولایت مطلقه ایشان آمار زندانیان سیاسی و روزنامه نگاران زندانی و سیاستمداران منتخب حصر شده سر به فلک میکشد.

بایستی نگاهی به سن و سال تروریستهای مسلمان و نکات حساسیت بر انگیز آنها در سالهای اخیر بکنیم. آنگاه آشکارا از سوء استفاده خامنه ای از تعصبات فراوان جوانان مسلمان مطلع میشویم خامنه ای سعی دارد با استفاده از واژه های
"پرخاشگری" و "بی بند و باری اخلاقی" مخاطبین خود را به "پرخاشگری برای مقابله با رفتارهای غیر اسلامی" دعوت کند. از نظر روانشناسی "پرخاشگری" میتواند از شخص "پرخاشگر" به مخاطب وی "پرخاش شونده" منتقل شود. لذا هر جوان "بی بند و بار" که به "پرخاشگری" نیز متهم شده. به صورت روانی شایسته "پرخاش" جوان مسلمان قرار میگیرد. این اظهارات رهبری در حالی هست که جوانان غیر باورمند و بی دین هرگز به دنبال "پرخاشگری" نیستند. نهایت مطلوب آنها لذت بیشتر و آرامش بیشتر از زندگی هست که در تضاد کامل با "پرخاشگری" میباشد.

اتفاقات در عصر کنونی به صورتی کاملا شفاف نشان میدهد. که "پرخاشگری" و عدم تحمل باور و رفتارهای دیگران در میان مسلمانان از حدت و شدت بسیار فراوان تری بر خوردار هست. اتفاقی که برای "فرخنده" دختر 27 ساله افغانستانی افتاد را به خاطر دارید؟ با تهمت ملای مسجد مبنی بر توهین به قرآن جوانان مسلمان او را زیر لگد کشتند و آتش زدند.

خامنه ای در پایان نامه از جوانان مسلمان و مخاطبین خارج کشور خود میخواهد که مراقب هموطنان خودشان باشند که جاسوسی آنها را میکنند. چرا که هر نوع اظهار علاقه به شخص رهبری به صورت علنی میتواند حساسیت بر انگیز باشد و آنها را تحت نظر قرار دهد. یا اقدامات نابخردانه این جوانان میتواند خامنه ای را در مظان اتهام و شک برای ترورهای بین المللی قرار دهد. ترس خامنه ای از اقدامات این جوانان در انتهای نامه مشهود هست. همچنین خط مشی خود را به مدیران غالبا نابخرد خود ارائه میکند تا از اقدامات خودسرانه دوری کنند و مطیع اوامر فرماندهان خود باشند.

پس از اتفاقات پاریس این نهایت وقاحت و بی شرمی هست که رهبر ایران به جای محکوم کردن هر نوعی از ترور آنها را به "ترور کورکورانه" و "ترور آگاهانه" تقسیم میکند و بین جوانان مسلمان و غیر مسلمان دیگر کشورها تخم نفاق و دشمنی میکارد. خامنه ای که خود را رهبر مسلمین جهان و یگانه سکان دار دنیای شیعی میداند. هرساله میلیونها دلار برای دسترسی به چنین جایگاهی هزینه میکند. این اظهارات نیز تنها برای جذب جوانان مسلمان غربی به دور پایگاههای وی در خارج کشور هست. تا آنها خود را در این انزوای عقیدتی دارای حامی خارجی ببینند. و به راه خود تحت حمایت رهبری ادامه دهند. آمار روحانیون و طلاب غیر ایرانی در حوزه های دینی داخل ایران را اگر بررسی کنید به عمق و اهداف این بیانات پی خواهید برد. آنها حاملان باورها و اهداف خامنه ای در آنسوی مرزهای ایران هستند تا با استفاده از آزادی بیان در کشورهای غربی به نشر بیانات تروریست پرور رهبری بپردازند و سهم خودشان را از نفت چپاول شده مردم ایران دریافت کنند.

ه‍.ش. ۱۳۹۳ دی ۲, سه‌شنبه

روشنفکر شیعی

شروع مطلب را با داستان کوتاهی از عزیز نسین نویسنده شهیر ترکیه آغاز میکنم

 
حدود شصت سال پیش یک آخوند به روستائی رسید. با دیدن مسجد قدیمی آن روستا متوجه شد که مردم این روستا مسلمان هستند و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که میتواند پیش نماز آن روستا باشد. کدخدا که سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را که اصولا در عمرش ندیده بود، با خودش فکر کرد که اگر به این مرد روحانی بگویم که من نماز بلد نیستم که خیلی زشت است، بنابراین بدون آنکه توضیحی بدهد، موافقت کرد.همان شب کدخدا تمام اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن امام نماز جماعت برای مسجد را شرح داد و در آخر گفت که قواعد نماز را بلد نیست و پرسید چه کسی از میان شما این قواعد را میداند؟
نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود. دست آخر یکی از پیرترین اهالی روستا گفت “تا آنجا که من میدانم برای نماز جماعت خواندن لازم نیست خودت چیزی بلد باشی، کافیست هرکاری که امام در نماز کرد، ما هم تقلید کنیم”
با این راه حل، خیال همه اسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قدیمی حرکت کردند. مرد روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند. آقا دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند و چون دقیقا نمیدانستند آقا چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند آقا دستها را پائین انداخت و بلند گفت الله اکبر، مردم هم ذوق زده از آنکه چیزی را فهمیدند فریاد زدند الله اکبر. باز آقا زیر لب چیزی خواند، مردم هم زیر لب ناله میکرند. آقا دستهایش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت، مردم هم دستهایشان را روی زانو گذاشتند و ناله ای کردند، آقا دوباره سرپا شد و گفت الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فریاد زدند الله اکبر. آقا به خاک افتاد و چیزهائی زیرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زیر لب چیزی را زمزمه کردند. اقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند.در این هنگام پای آقا در میان دو تخته چوب کف زمین گیر کرد و ایشان عربده زدند آآآآآآآآخ، مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند آآآآآآآآآآخ
آخوند در حالی که تلاش میکرد خودش را از این وضعیت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت و با دستش تلاش میکرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم میکردند و با دستانشان به کف زمین ضربه میزدند. آخوند فریاد میکشید “خدایا به دادم برس” و مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس میکردند. آقا فریاد میکشید “ای انسانهای نفهم مگر کورید و وضعیت را نمیبینید؟” مردم هم دنبال آقا همین عبارت را فریاد میزدند. آقا از درد به زمین چنگ میزد و از خدا یاری میخواست، مردم هم به زمین چنگ زدند و از خدا یاری خواستند.باری بعد از سه چهار دقیقه، آقا توانست خود را خلاص کند و در حالیکه از درد به خود میپیچید، نگاهی به جمعیت کرد و از درد بی هوش شد. جمعیت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمین انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد.آن مرد روحانی چون به این نتیجه رسید که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضیحی روستا را ترک کرد و رفت.
 اما از آن تاریخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است. البته مردم چون ذکرهای بین الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نمیگویند در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار میکنند و تا امروز دوازده کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند. البته انحرافات جزئی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بیست و دو فرقه تفکیک شده اند، برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمین، کفپوش باید از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ بر هرچیزی جایز است. برخی معتقدند مدت بیهوشی بعد از نماز را هرچقدر بیشتر کنی به خدا نزدیکتر میشوی و برخی معتقدند مهم کیفیت بیهوشیست نه مدت آن. آری آنها در جزئیات متفاوتند ولی همه به یک کلیت معتقدند و آن این است که یک نفر باید امام باشد و بقیه تقلید کنند.

اظهارات اخیر در مورد روشن‌فکر شیعی و ادعای اینکه روشن‌فکر ایرانی بایستی شیعه باشد یا آگاه به تشیع باشد تا به آنجا پیشرفت که ادعا کردند روشن‌فکرشیعی و روشن فکر غیرشیعی در یک کفه قرار دارند. و روشنفکری که به باور شیعی مردم احترام نمیگذارد و به مقدسات هتاکی میکند روشن‌فکر نیست.

بهتر است برای روشن شدن موضوع به بررسی نکات مهمی از زندگینامه سه امام اول شیعیان بپردازیم
امام علی همسر فاطمه و داماد محمد پیامبر اسلام بود. علی تنها داماد پیامبر نبود بلکه عثمان نیز با دو دختر محمد به نامهای رقیه و ام کلثوم ازدواج کرده بود و به همین علت به ذوالنورین مشهور شده بود. به معنی صاحب دو نور همچنین خود علی دختر خود به نام ام کلثوم را به ازدواج عمر در آورده بود. علی با تمامی خلفای اسلام قبل از خود بیعت کرده بود و خلافت آن‌ها را پذیرفته بود.
امام حسن بعد از خلافت علی به خلافت رسید و در این خلافت با معاویه که همزمان ادعای خلافت داشت به اختلاف افتاد نتیجه این اختلاف دریافت پول و مستمری از معاویه و بیعت با معاویه بود. یعنی امام حسن با صلح خود حق خلافت خود را به معاویه فروخت. و ده سال در زیر پرچم معاویه تا زمان مرگ خود زندگی کرد.
امام حسین بعد از مرگ امام حسن ده سال در زیر پرچم معاویه زندگی کرد. حسین انتقال خلافت از پدر به پسر را قبول نداشت و بعد از مرگ معاویه با یزید پسر و جانشین معاویه بیعت نکرد و کشته شد.

بررسی اجمالی زندگی سه امام اول شیعیان نشان میدهد که خود این امامان از امامت خود اطلاع نداشتند با انتقال خلافت از پدر به پسر مخالف بودند و غیر اسلامی میدانستند و ظاهراً امامت آن‌ها بعد از مرگشان برای شیعیان کشف شده. امامتی که به معاویه قابل فروش هست چگونه امامتی هست؟ از سوی دیگر امروز تمامی اعمال دینی شیعیان با تضادهای عمیق نسبت به دین اسلام هست و هر روز گسترده‌تر نیز میشود. مانند طلب یاری جستن از امامها و دیگران ذکر استمدادهای مکرر «یاعلی » «یا حسین» « یا فاطمه زهرا» و دیگر کمک خواستنهائی که از این مردگان صورت میگیرد در تناقض کامل با « ایاک نعبد و ایاک نستعین» سوره حمد هست. آیات متعدد در مورد نفی کمک طلبیدن از هر موجودی به جز خدا در قرآن وجود دارد. که در تشیع ایرانی نادیده گرفته میشود. بتکده شدن قبر امامان و امامزاده ها و ریختن پول در قبر آن‌ها برای رسیدن به حاجات یا نذر کردن در تاسوعا و عاشورا برای رسیدن به حاجتهای مردم ایران همگی از انحرافاتی هست که در دین اسلام به وجود آورده‌اند تا مذهب تشیع را متفاوت از دیگر مذاهب اسلامی کنند.
کسی که چشم بسته باور پدران خود را پذیرفته از نقد کردن آن‌ها هراسان هست. نقد دیگران را برنمیتابد و هر گونه بحث و گفتگو در مورد آن را هتاکی به مقدسات خود میداند چگونه میتواند روشن‌فکر باشد؟آیا ایرانی شیعی که باورهای مذهبی خود را در بوته نقد و بررسی عقلانی قرار نداده اصولاً میتواند روشن‌فکر نامیده شود؟ آیا روشنفکری کاری به جز روشنگری مردم هست؟ آیا روشن‌فکر بایستی تابع باور غالب در یک کشور باشد. یا اینکه هر آنچه باعث عقب‌ماندگی یک ملت شده را با نورافکنی بزرگ برایشان روشن کند تا حقیقت عریان را ببینند؟ من سکوت و احترام به باورهای ضد انسانی و غیر اخلاقی را روشنفکری نمیدانم هر آنچه که این شیعیان میتوانستند در صحنه عمل نشان دهند در طی 35 سال حکومت روحانیون شیعی در کشور دیدیم. در این ادعاهای اخیر در مورد روشنفکری حتی سیاستمداران را در گروه روشنفکران قرار دادند. سیاستمدارانی که به نسبت قدرت سیاسی خود و جایگاه خویش در عرصه سیاست هر روز ادعای جدیدی دارند و برای ماندن در قدرت از مخفی کردن حقایق و دروغ گفتن آشکار استفاده میکنند.
جوابهائی برای این ادعاها داده شده ولی بحث در این مورد هنوز به پایان نرسیده. چرا که مقوله روشنفکری با روشنگری ارتباط مستقیم دارد و هر وصله و پینه‌ای که مرتجعین را در گروه روشنفکران جا میزند بایستی شکافته شود و روشنگری در مورد آن انجام گردد. بررسی مبحث روشنفکری شیعی بدون بررسی شیعی بودن ممکن نیست. سؤال بزرگی که وجود دارد این است که چگونه یک روشن‌فکر بدون نقد باور شیعی خود میخواهد روشنگری کند. اکنون با پوشیدن کت و شلوار و ادعای فلسفه و استفاده از کلمات ثقیل و عقب‌مانده که زبان امروزین نسلهای کنونی ایران نیست نمیتوانیم خود را در آسمانها نشان دهیم و ادعای روشنفکری کنیم. آن‌ها که نقدها را نادیده میگیرند و تنها مانند آخوند بالای منبربرای دیگران وعظ میکنند بدون اینکه جواب عقل پسندی برای سؤالات دیگر اندیشمندان ارائه کنند چگونه خود را روشن‌فکر مینامند؟ 
آقایان محترم با اضافه کردن برچسب روشن‌فکر به کلمات دینی و شیعی و ایرانی نمیتوانید ادعای روشنفکری کنید. در حالی که شما قادر به ارائه پاسخ عقل محور به نقدهای روشنفکران دیگر نیستید.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ آذر ۱۹, سه‌شنبه

جوابیه مکارم شیرازی "ادله شرعی حرام کردن فیس بوک"

جواب مکارم شیرازی برای سوال زیبا کلام 
(مانند کتب ضلال که فقها مطالعه آن را براى عموم تحریم مى‌کنند ولى براى محققان مذهبى آزاد شمرده مى‌شود.)
در مورد این نظر شرعی آقای مکارم شیرازی بنا به این ادله قرآنی میخواهم علت بی اعتبار بودن فتوای مکارم شیرازی و گمراه بودن ایشان را اثبات کنم.
سوره قصص آیه 56
(در حقیقت ، تو هر که را دوست داری نمی توانی راهنمایی کنی ، لیکن خداست که هر که را بخواهد راهنمایی می کند ، و او به راه یافتگان داناتر است.)
در این آیه خطاب به پیامبر تذکر داده شده که پیامبر هیچ اختیاری برای هدایت مردم ندارد با پذیرش آیه فوق چگونه آقای مکارم شیرازی ادعا میکنند که هدایت و گمراهی انسانها به عهده فقها است و آنها میتوانند با استفاده از این اختیار مردم را از گمراهی نجات دهند و به راه راست هدایت کنند؟
همچنین در آیه 93 سوره نحل و آیه 8 سوره فاطر ذکر شده که "خداوند هرکس را بخواهد گمراه میکند و هر کس را بخواهد هدایت میکند."
یعنی اینکه حتی هدایت شدن فقها در اختیار خودشان نیست بلکه خداوند است که از هدایت شدگی و یا گمراهی آنها مطلع است. چون هدایت انسانها به دست خداوند است. اما اگر این فقها و از جمله آقای مکارم شیرازی گمراه باشند چه عاقبتی مردم عادی مرید و مقلد آنها خواهند داشت.
آیه 21 سوره ابراهیم
"و همگی در برابر خدا ظاهر می شوند. پس ناتوانان به گردنکشان می گویند: «ما پیروان شما بودیم. آیا چیزی از عذاب خدا را از ما دور می کنید؟» می گویند: «اگر خدا ما را هدایت کرده بود ، قطعاً شما را هدایت می کردیم. چه بی تابی کنیم ، چه صبر نماییم برای ما یکسان است. ما را راه گریزی نیست."
ما در نمازها و سوره حمد با دعا از خداوند میخواهیم که ما را به راه راست هدایت کند. اگر خود آقای مکارم شیرازی نیز نماز میخوانند یعنی اینکه ایشان نیز به هدایت خداوند محتاج هستند اگر خودشان هدایت نشده اند و محتاج هدایت هستند چگونه میخواهند دیگران را هدایت کنند؟ و اگر نماز میخوانند و فکر میکنند که هدایت شده هستند و دیگران را میتوانند هدایت کنند پس به خداوند دروغ میگویند که خواستار هدایت خدا هستند منظور من نماز خواندن ایشان و "اهدنا الصراط المستقیم" است. و اگر به هدایت خود واقف نیستند ولی اصرار دارند وظیفه ای هدایت انسانها به عهده ایشان و فقها است که به عهده پیامبر گذاشته نشده و در آیات متعدد خداوند هدایت و گمراهی انسانها را کاملا در اختیار خود خداوند ذکر کرده است. پس ایشان خود را برای عملی که مخصوص خداوند است شریک میکنند و عملا مشرک هستند.
طبق آیه 21 سوره ابراهیم گردنکشی میکنند در مقابل خداوند و خود هدایت شده نیستند و نمیتوانند دیگران را نیز هدایت کنند.
همچنین نادیده میگیرند حدود و اختیارات انسانها و حقی که خداوند به آنها داده است را که آزادانه در بیان دیدگاهها و افکارشان و مشارکت در گفتگوها حضور یابند و از ابزارهای نوینی که این اختیارات را عملی میکند مانند فیس بوک بهره برداری کنند.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۹, چهارشنبه

روحانی رئیس جمهور بیچاره هاست

با توجه به وعده های انتخاباتی روحانی و عواملی که باعث شد ایشان رئیس جمهور شوند بایستی اذعان نمود که ایشان رئیس جمهور منتخب نیستند بلکه رئیس جمهور بیچارگی هستند. 

مردم از بیچارگی وقتی تمامی درهای ورود به دمکراسی را بروی خود بسته دیدند و همتی عمومی نیز برای وحدت و گذر به دمکراسی از سوی خودشان مشاهده نمیکنند.
 

اصلاح طلبان از بیچارگی وقتی تمامی درهای ورود به قدرت را بسته دیدند و سرکوب گفتمانهای رادیکال موسوی و کروبی را مشاهده کردند.
 

رهبر از بیچارگی وقتی جهالت آشکار اطرافیان خود را در مدیریت اقتصادی و سیاسی کشور مشاهده میکند. و خطر حمله نظامی و تحریمها امکان فروپاشی ناگهانی نظام را تسهیل میکند.
 

همه این بیچارگان به توافق رسیدند که برای تداوم حیات سیاسی و اجتماعی خود یک امید و تدبیر دروغین را رئیس جمهور کنند تا توافقات نانوشته آنها برای همکاری و مصالحه با جعل واژه “گذر آرام به دمکراسی” جهت سرگرم کردن مردم و چپاول ثروت و برباد دادن عزت ایران تداوم یابد.
 

روحانی رئیس جمهور بیچاره هاست و بیچاره تر از همه خود او خواهد بود که بایستی با ادعای تدبیر پاسخگوی این سه جریان بیچاره باشد.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۷, سه‌شنبه

مجتبی خامنه ای نمیخواهد سید احمد خمینی باشد

در مقاله قبلی "اصلاح طلبان و امام سیزدهم"  به عدم امکان بازگشت اصلاح طلبان به قدرت اشاره کرده بودم. با رد صلاحیت هاشمی واقعیتهای بیان شده در این مقاله مثل روز برای همه روشن شده است بیشتر خوش باوران امیدوار بودند از خاتمی و هاشمی برای بازگشت اصلاحات به قدرت استفاده کنند.

 در این مقاله سعی خواهم نمود بر اساس نشان دادن واقعیتهای مخفی مانده در سایه به هدف وجود هشت کاندیدا در انتخابات کنونی و دیگر حاشیه ها به نتیجه و هدف این انتخابات برسم.

بررسی انتخابات پیش رو بدون بررسی انتخابات پیشین سال 84 و 88 بی معنی و غیر ممکن است. در مورد اصلاح طلبان و اصولگراها در مقاله قبلی توضیح کافی ارائه نموده بودم. نکته مهمی که غیر قابل چشم پوشی است نقش مجتبی خامنه ای در انتخابات پیشین ریاست جمهوری میباشد. این نقش بخصوص در انتخابات سال 84 با نامه سرگشاده مهدی کروبی علنی شد. و نقش مجتبی را در مدیریت تقلبات انتخابات ریاست جمهوری افشاء کرد. هاشمی رفسنجانی نیز با حواله کردن متقلبین در آن سال به خدا به صورت سربسته به این نقش مجتبی اعتراف نمود. اما امروز برای بررسی این نقش و شیوه اعمال آن کافیست که ما به نامه بیست و ششم محمد نوری زاد به رهبری (*پشت پرده ی قدرت در ایران*)با دقت بیشتری نگاه کنیم. برای روشنتر شدن موضوع بخشهائی از این نامه را عینا در این قسمت بازنشر میکنم.
"قدرت نخست ایران اگر با شما نباشد، و با پاسداران شما نیز نباشد، پس با کیست؟ عده ای می گویند: با آقا زاده ی شما جناب مجتبی خامنه ای است. که یک روز از شهرام جزایری هشتصد میلیون تومان پول می گیرد و روزی دیگر، برآشفتنِ انتخابات سال هشتاد و هشت و تبعات بعدیِ آن را مهندسی می کند، و امروز نیز به یُمنِ آقازادگی اش، و به برکت دستی که به گردن حضرت حجة الاسلام والمسلمین آشیخ حسین طائب – رییس سازمان اطلاعات سپاه و مسئول سابق هماهنگی های بیت مکرم – انداخته، در پس پرده ی اقتدار شما، به رتق و فتق امور می پردازد و برای خود در فردای پس از شما خواب هایی می بیند.
همین آقا مجتبای شما حتی آنقدر نفوذ دارد که در دفتر همه ی وزرا و خود رییس جمهور که هیچ، در دفتر رییس مجمع تشخیص مصلحت که هیچ، در دفتر رییس قوه قضاییه و رییس مجلس که هیچ، حتی در دفتر آقای مصلحی وزیر اطلاعات نیز شنود کار می گذارد! خلاصه آقازاده ی شما با هر زنگی که به هر وزیر و وکیل و صاحب نفوذی می زند، رعشه بر تن آنان می اندازد و کارها و نقشه های خود را پیش می برد.
چرا نگویم: برخلاف آقا مسعود و آقا میثمِ شما که خوب و شایسته و دوست داشتنی اند و تلاش کرده اند دست های خود را به غبار قدرت نیالایند، یکی از بزرگترین ایرادهای آقا مجتبای شما این بود و هست که لباس آقازادگی اش را به کارهای نابهنجار اطلاعاتی و امنیتی و خاصه گرایی آلود. بله، شاید عده ای بگویند این آقازاده ی مبسوط الید، قدرتِ پس پرده ی ایران است. همو که دستش به دلارهای نفتی و همه جوره ی سرداران فربه واگشوده است. همو که تغییرات جوّی را نیز با دستگاه های مخوف مهره ی امنیتی اش آقای طائب رصد می کند، مدیر اجرایی اش سردار پاسدار قالیباف است و عامل سیاسی اش زاکانی."

 در این اسامی خدمه و حشمه آقا مجتبی آنچه که آشکارا دیده میشود حضور آقایان قالیباف و زاکانی در لیست نامزدهای انتخاباتی است. که قالیباف را مدیر اجرائی مینامد و زاکانی را عامل سیاسی. از سوی دیگر نبایستی فراموش کنیم که حداد عادل نیز پدر زن مجتبی خامنه ای میباشد. اگر جلسه محرمانه حداد عادل و زاکانی و مرتضوی را که در اخبار منعکس شد و قولهائی که به مرتضوی داده بودند نتوانستند عملی کنند و یا به توافق نرسیدند را به وجود یک ارتباط بین این قولها و شخص مجتبی خامنه ای فرض بگیریم. موضوع مداخله مستقیم خامنه ای پس از دستگیری مرتضوی و آزاد کردن ایشان یک روز بعد دستگیری که موجب حیرت بسیاری شده یود نیز کمی آشکارتر میشود.همچنین امیدواری احمدی نژاد و مشاعی برای تائید در آخرین دقیقه و اشاره آنها به سی دی قرمز و اصرار احمدی نژاد به حمایت از مرتضوی معنی دار میشود. دوباره برمیگردیم به نامه نوری زاد

"رها بودن آقا مجتبای شما باعث شده روضه خوانان و ابن الوقت های دیگر نیز به آقازادگان و عشیرگان خود جولان بدهند. مثل آقازاده ی نفرت انگیز واعظ طبسیِ آستان قدس که میزان دارایی اش از اندازه بدررفته، مثل آقازاده ی نفرت انگیز خزعلی که هم سر در سفره ی سرداران سپاه دارد و هم بضرب نام پدر چند شبکه ی تلویزیونی به راه انداخته، مثل آقازاده ی دری نجف آبادی، مثل آقازاده ی مقتدایی، مثل داماد و بستگان مهدوی کنی در بساطی که به اسم امام صادق علم کرده اند، مثل برادران عسگراولادی که در بستری از مناسبات نفرت انگیز، سالانه میلیارد میلیارد به حساب بانکی خود پول پمپاژ می کنند. و دیگرانی از این دست، که با نگاه به اطوار آقا مجتبای شما صاحب نفوذ و تریلیاردر شده اند. با این ادله که: وقتی “او” می کند چرا ما نکنیم؟"

چنانچه مشاهده میکنیم این مجتبی دارای رقبائی نیز میباشد که از جنس خودش هستند و برای افزایش قدرت و مقام و پول خود از امکانات سیاسی پدرانشان استفاده میکنند. و یا دشمنانی که چشم دیدنشان را ندارد و هر اقدامی برای گوشمالی آنها انجام میدهد ازقبیل آقای مهدی هاشمی که بنا بر اظهارات روح الله زم بگومگوهائی با مجتبی نیز داشته است

اگر مطالب فوق را با گمانه زنیهای انجام شده در مورد قصد و نیت مجتبی خامنه ای برای جانشینی پدر پیوند بزنیم. و بر اطلاعات فوق لیست کاندیداهای تائید شده و تائید نشده این دوره از انتخابات را بیافزاییم. همچنین عکس العملهای کاندیداها را بررسی کنیم به نتیجه بسیار جالبی خواهیم رسید. البته یک نکته بسیار مهم نیز کارنامه بسیار نا بسامان دولت احمدی نژاد است که خودسریهای اخیر وی به هیچ عنوان نمیتواند مورد قبول مجتبی باشد. هرچه باشد احمدی نژاد ماری بود که از آستین مجتبی خارج شده بود.

به تدریج دارد مسائل شفاف میشود. حتی مریض بودن شخص رهبری به بیماری ناعلاج و دستور رهبر برای تغییر قانون اساسی و پارلمانی کردن انتخابات ریاست جمهوری نیز دارای معنی میباشد. این مورد را به صورت کمی واضح تر بایستی بشکافم :

 در مفاد قانون اساسی سه چیز توسط آراء عمومی مردم مشروعیت پیدا میکنند.
1- خود قانون اساسی با تصویب و تائید اکثریت ایرانیان صاحب حق رای مشروعیت میابد.
2- همه پرسیهای قانونی ( که تاکنون هیچ همه پرسی بجز تائید قانون اساسی انجام نشده است مانند همه پرسی در مورد دست کشیدن از حق هسته ای )
3- انتخاب رئیس جمهور
از آنجا که رئیس جمهور همانند قانون اساسی توسط رای اکثریت مردم مشروعیت اجرائی پیدا میکند. بنابر این مسئولیت اجرای قانون اساسی نیز به عهده رئیس جمهوری گذاشته شده است که برای اجرای آن نیز پس از انتخاب شدن قبل از شروع کار اجرائی بایستی در پیشگاه مجلس قسم یاد کند.

چنانچه مشاهده میشود مشروعیت پیدا کردن پست ریاست جمهوری توسط مردم و مسئولیت اجرای قانون اساسی قدرتی به رئیس جمهور میدهد که برتر از قدرت رهبر است. چون با تغییر اعمال شده در قانون اساسی شرط مورد قبول بودن رهبر توسط اکثریت مردم حذف شده است و به جای آن مورد قبول بودن رهبر توسط اکثریت مجلس خبرگان گنجانده شده است. در حالی که خود قانون اساسی که مشروعیت ولایت مطلقه فقیه از مفاد آن ایجاد شده با رای مردم مشروعیت پیدا میکند. و خود رئیس جمهور نیز با رای بدون واسطه مردم قدرت اجرائی کردن قانون اساسی را در اختیار میگیرد.

پس اگر رئیس جمهوری بخواهد به عهد خود با مردم وفا کند و قسم خود را پاسداری کند بایستی هر مانعی که امکان اجرای قانون اساسی را سد میکند را از مسیر خود بردارد و تغییر دهد حتی اگر این مانع تضادهای موجود در قانون اساسی باشد بدین معنی که رئیس جمهور میتواند در خواست یک همه پرسی برای حذف اصل ولایت فقیه بکند. و یا تغییر مفادی از قانون اساسی که مانع دسترسی مردم به حقوق تصریح شده خود در قانون اساسی میباشند را خواستار شود.
همین نکته مهم و کلیدی باعث میشود که ولایت مطلقه فقیه بدون پارلمانی کردن انتخاب رئیس جمهور دارای مشکل حقوقی گردد.

نتیجه میگیریم انتخاب رئیس جمهور توسط مردم و جایگاه ریاست جمهوری دارای بیشترین خطر برای صندلی قدرت ولی فقیه است. و سپردن این جایگاه به افراد تازه به دوران رسیده مانند احمدی نژاد و یا اصلاح طلبان بسیار خطرناک بوده است و خواهد بود. تا زمانیکه خر مراد ولایت از پل حق انتخاب مردم به سلامت عبور کند و قانون اساسی به نفع استبداد تغییر یابد.

بر میگردیم به گمانه زنی قصد و نیت مجتبی خامنه ای برای جانشینی پدر و در دست گرفتن قدرت و مقام ولایت فقیه در بعد از انجام تغییرات قانونی و مرگ طبیعی و یا به ظاهر طبیعی رهبر فعلی.
 بهترین گزینه برای ریاست جمهوری در سال 92 چه کسی میتواند باشد که منافع مجتبی به صورت حداکثری تامین شود؟
 برای رئیس جمهور کردن این گزینه چه سناریوئی لازم است؟
 در این سناریو بازیگران روی صحنه و رای دهندگان و متقلبین چه وظایفی دارند؟

بهترین گزینه برای رئیس جمهور شدن که خیال مجتبی از جانشینی پدر آسوده باشد. شخصی نیست به جز پدر زن ایشان آقای حداد عادل که هم نسبت فامیلی مستقیم با ایشان دارند. و هم مشاور رهبر فعلی هستند. و در صورت رئیس جمهور شدن از هر اقدامی برای رهبر کردن داماد خود کوتاهی نخواهد کرد. البته چهار رئیس جمهور آخر در ایران هرکدام هشت سال کامل ریاست جمهوری را در اختیار داشتند. و در صورت بیماری رهبر فعلی به احتمال خیلی زیاد امکان فوت رهبر در این هشت سال وجود خواهد داشت. و موضوع رهبری بسیار مهم خواهد بود. مجلس مواجب بگیر خبرگان نیز همانند شورای نگهبان به راحتی با ایجاد رعب و فضای امنیتی توسط طائب قابل کنترل خواهد بود.

برای دسترسی به این گزینه سناریوهای زیر الزامی میباشد.
اقدام اول خارج کردن امکان پیش بینی نتیجه انتخابات است با پراکنده کردن آراء و حذف کاندیداهائی که به صورت شاخص میتوانند میلیونها ایرانی را به پای صندوقهای رای بکشند و کتمان رای آنها به راحتی ممکن نباشد. همانند آنچه در سال 84 اتفاق افتاد. این اقدام با حذف هاشمی و مشاعی به انجام رسید. و با خاطره ای که از سال 88 در اذهان مردم وجود دارد این انتخابات توسط اکثریت قریب به اتفاق ایرانیها تحریم خواهد شد.

اقدام دوم در سایه قرار دادن شخص مورد نظر مجتبی است که زیاد در جلوی چشم نباشد و مورد حمله منتقدین قرار نگیرد. برای اینکار سعی میکنند قالیباف و جلیلی را بر سر زبانها بیاندازند تا خودشان با چراغ خاموش به راه خودشان ادامه دهند اقدامی که در سال 1384 برای احمدی نژاد کردند تا کسی متوجه نیت آنها نشود.

اقدام سوم خارج شدن بقیه بازیگران از صحنه است آنهم در زمان مقتضی همانند زاکانی که ظاهرا رد صلاحیت شد تا نحوه تمکین به رای شورای نگهبان را به مشائی و هاشمی رفسنجانی بیاموزد. هر چند خود ناخواسته اعتراف نمود که قصد دارند جلیلی و حداد عادل را به مرحله دوم انتخابات بکشند. تا در مرحله دوم بتوانند حداد عادل را رئیس جمهور کنند. همچنین از روز اول ائتلاف 2 + 1 اعلام نموده است که دو نفر به نفع نفر سوم کناره گیری خواهند کرد. که الان ادعا میکنند هیچ کدام نمیخواهند کناره گیری کنند. البته اگر نتایج نظرسنجیهای پشت پرده مخصوص آقا مجتبی مناسب باشد امکان خروج زودرس هریک از افراد این ائتلاف به نفع حداد عادل وجود دارد.

اقدام چهارم هدایت رای دهندگان است به سوی نفر مورد نظر مجتبی و جلب حمایت حداکثری خودجوش از رای گیرندگان برای انجام تقلب و کمک به پیاده سازی سناریوی فوق. برای این کار در تلاش هستند که جلیلی را از یک سو مورد حمایت رهبری نشان دهند و از سوی دیگر با حرفهای غیر دیپلماتیک و ناشیانه جلیلی او را غیر کارآمد و مشکل ساز همانند احمدی نژاد معرفی کنند آنها به خوبی میدانند که این رای گیری توسط حداقل طرفداران رژیم برگزار خواهد شد. و نقش متقلبین در حوزه ها برای اعمال نظر مجتبی بسیار برجسته خواهد بود.

مطمئنا برای بازیگران این صحنه پستهای مناسبی در دولت آینده نیز در نظر گرفته شده است. مثلا قالیباف وزیر کشور - ولایتی وزیر خارجه - طائب وزیر اطلاعات - زاکانی معاون اول رئیس جمهور

در این بازی بازنده اصلی مردم و بدنه ای از قدرت هستند که روز مرگ خود را نظاره میکنند مانند احمدی نژاد و اصلاح طلبها و میخواهند به دروغ باور کنند که زنده هستند و زندگی میکنند. در حالی که اگر مجتبی به قدرت برسد ( همانند بشاراسد پسر حافظ اسدی که سی سال در سوریه حکومت کرده بود ) خونها خواهد ریخت و با حمایت جهانی روسیه و چین ایرانی ویران شده به جای خواهد گذاشت. ای کاش پیش از رسیدن چنین روزی اصلاح طلبان کنونی و حامیان نظامی و انتظامی حکومت به آغوش ملت بازگردند و آلت دست جاه طلبی یک آقا زاده نشوند. ( که به ادعای حداد عادل رهبر او را آقا خطاب میکند نه آقا زاده )